
سال اولیست که با بچههای گرافیک و کامپیوتر کلاس دارم. هفته گذشته دعوت کردند فعالیتهایشان_ژوژمان_ را ببینم. بچههای گرافیک عکاسیشان خوب بود، چیزهایی آموخته بودند، اما پیش زمینه ذهنی من از این بچهها در کلاس ادبیات، کاملا خاکستریست. درسهای پایه و عمومی را اصلا نخواندهاند، به بهانه آنلاین شدن کلاسها در دوران کرونا؛ به خیال خودشان آمدهاند هنرستان که از عربی و فارسی و ریاضی خلاص شوند. باورکردنی نیست که از هیچ داستانِ ادبی و شعری به وجد نمیآیند، موسیقی نمیدانند، کتاب نخواندهاند، بیانگیزهاند، فقط با تهدید معلمان تخصصی پیش میروند. آزمون نوبت اول را که پشت سر بگذارند و بتوانم در حد خوب پاس کردن درس فارسی برسانمشان، تمام همتم را خرج فرصت باقیمانده میکنم که برای آن عکسهای هنرمندانه روایتی بنویسند و با ادبیات آشتی کنند.
کلاسهای ادبیات نمازخانۀ کوچک منند اما این کلاس سنگر کوچکیست برای خواندن از وطن، برای فرهنگ و ادب زخمیاش، برای دوباره ساختن.
ای خطۀ ایران با صدای ایرج بسطامی
ای خطّۀ ایران مِهین ای وطن من! «با صدای خوشطنین و دلنشین کوهسار کلباسی»
*آواز قو (به انگلیسی: Swan song) عبارتی استعاری برای آخرین ژست، تلاش یا اجرای درست قبل از مرگ یا بازنشستگی است. این عبارت به یک باور باستانی اشاره دارد که قوها درست قبل از مرگشان آواز زیبایی میخوانند، زیرا بیشتر عمرشان ساکت بودهاند.


